واجد على خان

88

علم الأبدان ( فارسى )

اعصاب از يبوست و حرارت معتدله‌ست و لينت نبض و در خواب چيزهاى سفيد چون آب و برف و مانند آن ديدن دليل غلبهء بلغم‌ست و بر غلبهء صفرا دلالت مىكند زردى رنگ روى و بدن و چشم و تلخى دهن و درشتى زبان و خشكى دهان و سوراخهاى بينى و فراط تشنگى و نقصان خواهش طعام و برهم شدن دل و قشعريره امّا صفرت رنگ بدن و چشم بنا بر فزونى خلط اصفرست كه صفرا باشد و مرارت فم بنا بر تلخى طعم صفراست و درشتى زبان و خشكى دهان و منخرين بسبب حرارت و يبوست ماده مذكورست و شدت عطش بواسطه قوت حرارت و يبوست‌ست كه واجب مىكند نقصان رطوبات را پس طبيعت جهت اطفاى حرارت و استحصال رطوبت طلب مىنمايد آب را و فرق در عطش بلغمى و صفراوى در علامات بلغم مذكور شد اما ضعف اشتها بهر آنست كه صفرا بسبب حرارت مسترخى مىكند فم معده را و باعث اشتها انصباب سوداست بر فم معده و چون سودا بارد و عفص و حامض‌ست اجزاى فم معده را فراهم مىكند و لذع مىنمايد و اين كيفيت مسمىست بجوع و در حالت خلو معده امتصاص معده و عروق را نيز جوع گويند پس حرارت مبطل جوع باشد و وجه ديگر آنست كه بسبب حرارت رطوبات نواحى اعضا مذاب شده بر فم معده افتد و به علت رطوبت زخاوت در وى احداث كند و ظاهرست كه چون كثافت اجزاى فم معده علت جوع‌ست پس رخاوت او علت نقصان جوع باشد امّا قشعريره بنا بر لذع ابخره حاده صفراوىست و چنان محسوس شود كه سوزن مىخلد و سبب آن حدت ماده است و ازين فرق توان كرد در قشعريره بلغمى كه در ان سبب ماده بلغم لذع نمىباشد به شرطى كه بلغم شور نباشد علامات غلبهء سودا دلالت مىكند بر غلبهء سودا لاغرى و خشكى تن و تيرگى آن و سياهى خون و غلظت آن و فزونى انديشه‌هاى لاطائل و حدت فم معده و اشتهاى كاذب و بول تيره و سياه و سرخ غليظ القوام خشكى بدن بنا بر يبوست ماده است و ماده صفرا هم اگرچه يابس‌ست ليكن اين‌قدر خشكى احداث نمىكند بهر آنكه يبوست او كمترست به نسبت يبوست سودا به جهت آنكه از شدت حرارت رطوبات سائل مىشود و سياهى بدن و سواد و غلظت خون بنا بر غلبهء ماده سوداست كه آن خود سياه است و زيادتى فكر و وسواس ازشان سوداست بهر آنكه سودا چون بيفزايد